الشيخ علي اكبر النهاوندي

384

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

پس از رفتن آن‌ها ، ابو طالب آن حضرت را طلبيد و آن‌چه از قوم شنيده بود ، به عرض او رساند و گفت : مناسب است زبان از تقرير عيوب اين گروه شرير كشيده دارى تا مهمّ به استعمال سيف و سنان منتهى نگردد . حضرت رسول از شنيدن اين سخنان چنين گمان برد كه براى ابو طالب فتورى در امر حمايت و رعايت آن حضرت پيدا شده ؛ فرمود : اى عمّ ! آن‌چه من مىگويم و مىكنم به فرمان خداوند است ، سرزنش مشركان بدكيش و تخويف و تهديد بيگانه و خويش ، مرا از اين امر بازندارد . اگر تو ، به ترتيب و تمشيت مهمّ من قيام نمايى ، برايت بهتر خواهد بود ، و الّا نصرت آسمانى و عنايت سبحانى در كار من كافى خواهد بود . آن‌گاه حضرت برخاست كه از مجلس بيرون رود . وقتى رقّتى از استماع كلام خير الانام ، به ابو طالب دست داد و گفت : اى برادرزاده ! به كارى كه مأمور گشتى ، قيام و به سرانجام مهمّى كه تو را فرموده‌اند ، رجوع نماى كه تا زنده باشم ، كسى از اعدا نتواند نگاهى به تو كند . سپس ابو طالب ، بنى هاشم و بنى عبد المطلّب را حاضر ساخته ، در باب محافظت حضرت رسالت از شرّ اصحاب ضلالت استمداد نمود . غير ابو لهب ، تمام اهالى آن دو قبيله قبول كردند ؛ مؤمنان به جهت احراز مثوبت و كافران بنابر تعصّب و حميّت ، كمر موافقت بر ميان بستند . ابو طالب ، در محرّم سال هفتم بعثت به اتّفاق آن جماعت ، حضرت را به شعبى درآورد كه به او منسوب بود . كفّار قريش وقتى جدّ ابو طالب را در حفظ و حمايت رسول مشاهده كردند ، شيشهء مروّت و رعايت صلهء رحم را به سنگ شقاوت بشكسته ، با يكديگر عهد و پيمان بستند طريقهء مناكحه و متابعت و مخالطت با بنى هاشم و بنى عبد المطلب مرعى ندارند و تا توانند ، نگذارند منفعتى عايدشان شود ، بلكه در جهت ايصال مضرّت ، سلوك نمايند ، لذا در اين باب عهدنامه‌اى نوشته ، از در خانهء كعبه آويختند . لاجرم كار بر اهل اسلام به غايت دشوار شد ، زيرا هرگاه يكى از ايشان براى سرانجام مهمّى از شعب بيرون مىآمد ، كفّار ايذاى بسيار به او مىرساندند و اگرچه در